روزمره

دیشروز بابا اومد پیشمون، من دو ساعت مرخصی گرفتم و خرید ها رو انجام دادم  و ساعت 4 خونه بودم. سریع یه موهیتو آماده کردم و سوپ گذاشتم و مواد ته چین رو ماده کردم. ساعت 5 رسید. مامانم برام رب خونگی فرستاده بود و کلی چیز دیگه. اللخصوص چندتا از ظرف هام که اونجا پیشش بود و خیلی لازمشون داشتم.  میوه و چای آوردم و حرف زدیم و تلوزیون دیدیم، بابا و همسر روزنامه خوندن و من شام پزیدم بعدم رفتیم تیرا*ژه . برای بابا هدیه تولدش یه پیرهن نختی گلبهی چهار خونه خریدم خییییلیییی بهش می اومد و خودم کلی ذوق کردم که انقد جوونانه است. به همسر گفتم برا تو هم بخرم اما قبول نکرد.

راستی گفتم خاهرم رتبه اش تو کنکور تجربی شده 600؟ حالا ما ورد زبونمون اینه من بابای خان دکترم، من خواهر خانم دکترم و ... همه خیلی خوشحالیم از این بابت.

دیروز اولین حقوق این شرکت جدید رو گرفتم ..

یکی بیاد منو هل بدم برم باشگاه ثبت نام کنم.

هسر دیروز مهربون بود.. شرمنده شدیم. گرچه که کلا کم حرفه  خیلی با بابا ارتباط برقرار نمی کنه.

دلم یه کرم صورت می خواد.

دیروز درخواست دادیم شرکت لباس فرم بهمون بده...

/ 1 نظر / 31 بازدید
melika s2

عزیزم می دونی چرا بازدید وبلاگت کمه ؟ میخوای بازدیدت رو زیاد کنی؟ یه راه آسون و بدون هزینه واست دارم. تبادل لینک کن با وبلاگ من ( چون مخصوص تبادل لینک و افزایش بازدیده ) با وبلاگای دیگم مثل وب ما تبادل کن.. اگه امارشون خوب بود..بازدیدت عالی میشه