پنج شنبه که رفتم خونه توپم پر بود سر این جریانات ، ظهر همسر رفت کلاس منم  خابیدم ، عصر که اومد بی محلی کردم  اونم رفت خابید دیگه موقع شام سر یه چیزی الکی بهانه گرفتم و گفتم چطور برا مامانت باشه همه کار می کنی اما برا من از جات تکون نمی خوری ... اما لحنم خشن تر از این بود ناراحت شد و اونم جواب داد و خلاصه جرو بحث کردیم باهم .

 من قبول دارم بیشتر تقصیر من بود چون اتفاق های که افتاده ربطی به همسر نداشت و اون طفلی کاری نمی تونست بکنه. بعدم من خیلی بد باهاش صحبت کردم. آخرش دیگه بغض کرد  و گفت من که نمی تونم به مادری که یه عمر زحمتم رو کشیده بی احترامی کنم و ...خلاصه سر شام گریه کنون پاشد از خونه رفت بیرون . از خودم بدم اومد ، خیلی هم نگران شدم که حالا کجا میره و ... یه حس ترحم عجیبی داشتم. خلاصه کلی بهش زنگ زدم که خاموش رده بود یا جواب نمی داد کلی هم پیام دادم.  یه ساعت بعد برگشت ولی رفت تو اون یکی اتاق خابیدم، رفتم نازشو کشیدم و عذر خواهی کردم و بالاخره آوردمش پیش خودم.

فردا صبحش هم هنوز همون قدر ناراحت بود دیگه حدود ظهر طاقت نیاورد و گفت که من نمی تونم اینجوری ادامه بدم. تو باید با یه آدم پرفکت زندگی کنی تا راضیت کنه ، من پرفکت نیستم لایق تو بهتریناس نه یه زندگی متوسط . چون زندگی متوسط برای تو قابل قبول نیست و آزار می بینی و آزار می دی ... خلاصه گفت بیا تمومش کنیم من دارم همه چیزمو از دست می دم. منی که اهل دعوا نبودم و با هیچ کس بحث نمی کردم حالا همش در حال بحث با تو ام و ...

اما من گفتم الان نمی تونم جدا شم چون نمی خام کارم رو از دست بدم.باید صبر کنی دانشگاه قبول بشم تا یه دلیل محکم برای موندن تهران داشته باشم. هیچی نگفت ... بعدش یهو هردومون آروم شدیم. انگار هیچ کدوم جدایی رو قلبن نخوایم. بعدم مهربون شدیم و عصر هم رفتیم پارک و شب هم من شام خوشمزه درست کردم و زندگی شیرین شد !

کلن معمولا بحثای ما همین شکلی میشه ... گرچه من شاید این زندگی ایده آلم نیست و برام سخته که فکر کنم سهم من از زندگی همین بوده اما واقعن الان جدایی رو نمی خام. همسر هم هیچ وقت تصمیم گیرنده نیست و همیشه پیروو و الانم می خواد من یا پدر و مادرم تصمیم بگیریم...

نمی دونم ، یه وقتایی فک می کنم اگه یه مقدار خودم رو اصلاح کنم شاید این زندگی به ایده الم نزدیک بشه اما در عمل خیلی وقت ها کم میارم.

یه مدت ورد زبونم شده خدایا ما رو عاقبت به خیر کن...

/ 0 نظر / 11 بازدید